محمد خزائلى
10
شرح بوستان ( فارسى )
هدف بوستان ، تربيت روان و تصفيهء قواى نفس و تقويت خيال و پرورش شور و عشق و راهنمايى همهء انواع عواطف و نيروهايى است كه بايد در راه سعادت ، دستگير افراد بشر باشد . براى آنكه سقراطوار ، شنونده را به خود متكى سازد و به استفاده از ذخاير ذهنى ، وادارد و قدرت كشف حقايق به او اعطا كند ، مباحث حكمى را عادى جلوهگر ميسازد و با طرح حكايتى آغاز سخن مىكند . تنوع حكايات در بوستان : حكايات بوستان ، چنان كه شكوفههاى باغ و بستان را ماند ، متنوع و گوناگون است . گاهى مبين يك حادثهء عادى زندگانى است ؛ فى المثل شويى با همسر خود گفتگويى دارد ، يا زنى از شوى خويش پرسش مىكند يا پدر و دخترى با هم درد دل دارند . بيشتر قصهها از اين دست است . شيخ اجل گويى در اين نوع حكايتپردازيها به « چخوف » و نظاير آن درس قصهسرايى داده است كه از وقايع زندگانى مردم عادى عبرتها گيرند و نكتهها بپذيرند . بعضى از قصص با حوادث تاريخى پيوستگى دارد و صحنهها در محيط دربارهاى باشكوه سلاطين يا در محضر عدالتگستر خلفا ، طرحريزى مىشود . امير ختن به مردى عارف طاقى حرير ميبخشد و مرد خدا به كسوت كهنهء خود قناعت مىكند و با ادب و لطف بيان ، از پذيرفتن تشريف سلطانى پوزش ميطلبد . عمر بن عبد العزيز ، مردم كشور را دچار قحطسالى مىبيند و نگين پربهاى انگشترى خويش را در راه آسايش ملت از دست ميدهد . « ملك صالح » عقيدهء درويشان را دربارهء خود از زبان خود ايشان مىشنود و حاجتشان برمىآورد و از آن مردان « به ظاهر مسكين » كه در پيشگاه خداوند ، آبروى و تمكنى دارند ميخواهد او را در دعا ياد كنند تا مگر خدايش به ديدهء عنايت درنگرد و از تقصيرش بگذرد . « جمشيد » يكى از نازنينان در گذشتهء خود را با كفن ابريشمين به خاك ميسپارد و پس از چندى لاشهء او را طعمهء كرمها مىبيند ، با خود مىانديشد ، عاقبت همان ابريشم كه از كرم گرفته بوديم ، خود بهرهء كرم شد .